حرفمو پس گرفتم ........؟
تو چشمتون چه قصه هاست،نگاهتون چه آشناست
اگه بپرسین از دلم ،میگم گرفتار شماست
نگاهتون پیشه منه،حواستون جای دیگس
خیالتون اینجا که نیست ،پیش یه رسوای دیگس
میمیرم از حسادت،دلی که دلدار شماست

کاش می دونستم اون کیه ،که این روزا یار شماست
خوشا به حال اون کسی،که توی رویای شماست
شما گناهی ندارین،این روزگار بی وفاست
تو خلوت شبونه ام ،خالی فقط جای شماست
تو جام می تموم شب،نقش دو چشمای شماست
به ياد خاطرات گذشته دوستت دارم
يکی داشت ويکی نداشت
اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من
يکی خواست و يکی واست
اونی که خواست توبودی و اونيکه بی تو بی تو بودن رونخواست من
يکی آورد و يکی مياورد
اونی که آورد تو بودی و اونی که بجز تو به هيچکی ايمان نياورد من
يکی موند و يکی نموند
اونی که موند تو بودی و اونی که بی تو نمی تونست بمونه من
يکی رفت و يکی نرفت
اونی که رفت تو بودی و اونی که بخاطر توتو قلب هيچکی نرفت من

تقديم به تو
تقديم به دستان مهربانی که اقاقی وجودم را در بر گرفت و قلب بی
قراری که سيراب از عشق آسمانی اش شدم.
از من فرصت پروانه شدن را نگيريد.می خواهم تا سقف خوشبختی بپرم و
ستاره سعادت را نصيب خوکنم.
مرا مجال دهيد تا نفس بکشم و ديگران را دوست بدارم خيال زرد شدن ندارم
با عشق هميشه بهارم.
صدايت سکوت است وسکوت مرا در دريای خيال غرق می کند چلچراغ
چشمانت روشن است و من از نگاهت نور می گيرم.
تا تو هستی عشق هستو بهار و من بهار را با سکوت چشمانت جشن
می گيرم.
دلم برای بی کسی هايم می گريد
دلم برای بی کسی هايم می گريد

چه زيبا لحظه ای بود آنگاه که
چشمانم را با رد نگاهت متبرک ساختی
لحظه های بی تو بودن ثانيه های غم انگيزی است که مجنون وار می گريند
و بی تو من با رانی ترين نگاه هستم که غربت سياه جاده را در چشمانت
ترجمه کرده ام.
من مرگبار ترين سکوت در انتهای بغض شکسته ام با اشکهی بی صدا با ياد لحظه ای با تو بودن روزی هزار بار می میرم تا زير حجم سنگين فراق تنها بودن را با خاطر هايت تاب آورده ام.
عشق وخيال








عشق وخيال








يک عشق غوغای درون است وتمنای وصال
يک لحظه عروج است وتمنای وصال رسيدن به کمال
يک عشق سکوت است وسخن گفتن با چشم
يک عشق خيال است/وخيال است/وخيال


ای کاش سه چيز در زندگی وجود نداشت
عشق.غرور.دروغ
کسانی هستند که به واسطه عشق از روی غرور دروغ می گويند
خدايا تا کی تنهايی به من يه جواب قانع کننده بده ؟؟؟؟
ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم
ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست
ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست
ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم
ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم
وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي
بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟
تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب
حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب

تنهايی وغمگينی















یه شب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی 
دلم هواتو کرده بودهوای شیرین زبونیت 
دلم میخواد گریه کنم بگم که سخت تنهایی 
ای هم صدای آشنا بگو که پیشم میمونی
نمی دونم چه حالی وکجایی وچه می کنی 
اما صدات تو گوشمه میگی که پیشم میمون ی 
نه ديداري نه بيداري نه دستي از سر ياري مرا آشفته ميدارد
چنين آشفته بازاري عجب آشفته بازاريست دنيا
انسان عادي مثل شهري است _ صد دروازه _ كه تقدير ازهردري كه
بخواهد بر او وارد مي شود . اما
انسان حكيم همانند كاخي ست_ با يك در _ كه تقدير قبل از ورود
به آن ، در مي زند .
"اين چيست كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم؟"
زندگي لبخندي زد و گفت :
"دروغ هايي كه درمن نهفته است وحقيقتي كه تو دروجودت داري."

خيلی تنهايم خيليييييييييييييييييييييی...چرا کسی به دادم نمی رسه
ای رهگذر ای آشنای ناشناسم...
من پاره ای از یک دل صد پاره هستم...
در جست و جوی کاروان زندگیها...
تک ساربانی بیکس و آواره هستم...
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطره ها است که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده بجا می ماند
و فقط خاطره ها...
به یادت داغ بر دل می نشانم
ز دیده خون به دامن می فشانم
چونی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشدکه نباشیم و بدانند که بودیم
به یاد آشنایان آشنا باش
به پیغامی که بینی با وفا باش
چو یادتو همیشه خاطر ماست
تو هم هر جا که هستی یاد ما باش
هر گاه بتوانم بعد از هر شکست لبخند بزنم شجاع خواهم بود.
دردیاریی که درآن نیست کسی یار کسی
کاش یا رب نیفتد به کسی کار کسی

نجاتم بده....
از اين سفره ي سرد و خالي
از اين سر پناه خيالي
نجاتم بده ، نجاتم بده
از اين خواب عاشق کش بد
از اين فکر بايد نبايد
نجاتم بده ، نجاتم بده
از اين صحنه ي پر هياهو
تو از ترس چاقو در آهو
نجاتم بده ، نجاتم بده
از اين لحظه هاي کشنده
از اين ضجه هاي زننده
نجاتم بده نجاتم بده
نجاتم بده نجاتم بده
نبايد بذاري ستاره بميره
نبايد دل شادي ما بگيره
نبايد که اين ترس دوري بريزه
همين وحشت از تو مردن عزيزه
همين نم نم غم ، کنار تو خوبه
چه خالي ، چه پر ، مثل شعر نو خوبه
جهان با تو سرريز و لبريز رنگه
کنار تو آوارگي هم قشنگه"![]()

به یادم باش ...
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با
شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيله اشکي که فردا بر
مزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون
متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام
کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نيازم نه
فرداقربونه وفاي تو برم کجايي تو.....

جدايی
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم
اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم
اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم

وداع...
خداحافظ برای تو چه اسان بود
ولی قلب من از این واژه هراسان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت!!!!

فریاد بی صدا
اشک عاشقی رسوا شد
قلم جان گرفت دفتر افکاری افشا شد
ورقی چند برای نوشتن دردها سیاه شد
با دل گفتم کار ما نوشتن شد
سوختن تا ابد باز ساختن شد
غروب کردم هر روز قسمت ما ندیدنت شد
مثل کلاغ قصه ها سه

من غریبه دیروزم،آشنای امروز و فراموش شده فردا............پس در آشنایی
امروز مینگرم تا در فراموشیه فردا یادم کنی

اين يه عکس از خودم
کاش بودی تا دلم تنها نبود
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ام
بی خبر از موج و دریا نبود
کاش بودی تا دو دست عاشقم
غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم
این چنین پر سوزپر سرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعدتو این زندگی زیبا نبود
بعد تو این زندگی زیبا نبود

از گل پرسید عشق چیست؟ گفت از من خوشبو تر
از پروانه پرسید عشق چیست؟ گفت از من زیباتر
از شمع پرسیدعشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر
از عشق پرسید تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

مي داني چرا برايم چنين بي همتایی؟؟
مي داني چرا برايم چنين بي همتایی؟؟
تو همان يگانه اي هستي كه زماني را براي شناختن من صرف كردي
اهل فدا كاري نيستم
اما اگر چنين كنم
عشقم نثار آنهايي است كه بي شك قابل اعتمادند و
مرا باور دارند
نمي دانم چرا چنين سخت است
راز دل گشو دن
آنگاه كه اسرارت را بر ملا مي سازي
بايد يقين بداني مخاطبت
به راستي دوست توست

غم تنهائی
غم تنهائی
خيلیها را پير كرد
با صدای فريدون فروغی
چرا وقتی كه آدم تنها ميشه
غم و غصه اش قد يك دنيا ميشه
ميره يك گوشه پنهون ميشينه
اونجا رو مثل يه زندون ميبينه
غم تنهايی اسيرت ميكنه
تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه
وقتی كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه
غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه
ياد اون شبها میافتم زير مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه مینشستيم من و يار
غم تنهايی اسيرت ميكنه تا بخوای بجنبی پيرت میكنه
ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه
دل اين آدما زشته ديگه زيبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب ميزنه
اشك اين ابرا زياده ولی دريا نميشه
غم تنهايی اسيرت ميكنه تا بخوای بجنبی پيرت میكنه

.jpg)
